اولين مسافرت دونفره ي هستي و مامان
سلام عزيزدلمممممممممممم قربونت برم كه هر روز داري از روز قبل شيطون تر ميشي نازنينم. چند روز بعد از اينكه از اهواز برگشتيم خونمون دختر قشنگ مامان تب كرد و حسابي وضعيت مزاجيت هم بهم خورد اينقدر كه من و بابا نگران شديم و برديمت دكتر.مامان بزرگ و عمه ميگفتن به خاطر دندوناته حتما ميخواي دندوناي بالاييت رو دربياري اما من دلم راضي نشد و بردمت دكتر.آقاي دكتر گفت كمي گلوت قرمزه اما جاي نگراني نيست با قطره نمكي بيني و شربت ايبوبروفن خوب ميشي.تازه ماماني هم خودش حسابي مريض شده بود تو هم كه حالت خوب نبود و دو شب بود كه خواب نداشتي .مادرجون از اهواز زنگ زد و گفت بياين اهواز پيش ما تا ازتون مواظبت كنم.منم از خدا خواسته به بابا گفتم بريم اما بابايي كه طبق...
نویسنده :
مامان هستی
17:56




